|
beauty princess
مرغ مهتاب ا پرپر می کنم.(سهراب سپهری) سهشنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩٠ :: ٤:٠۳ ب.ظ :: نويسنده : تهمینه
حافظ :
سهشنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩٠ :: ٤:٠۱ ب.ظ :: نويسنده : تهمینه
درفلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید. وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت. نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است ودر ان عشق به اندازه پرهای صداقت ابی است. میروی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می ارد، پس به سمت گل تنهائی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره جاوید اسا طیر زمین می مانی وتو را ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی. کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور وازاو می پرسی خانه دوست کجاست ؟ باغی سبز کجاست؟ سهشنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩٠ :: ٤:٠٠ ب.ظ :: نويسنده : تهمینه
ه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده .... چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری ....... چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک |
درباره وبلاگ منوي اصلي موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان صفحات وبلاگ |
|